آراد نهایت عشق ما
خاطرات ارزنده ترین هدیه خداوند
لینک دوستان

خندونکسلام به همه دوستاي گلم 

امروز خيلي اتفاقي به وبلاگم سري زدم و متوجه شدم دقيقا يك سال كه آپ نكردم 

فقط خواستم از دوستاي خوبم عذرخواهي كنم 

مخصوصا از سعيده جون.... خداييش نگذاشتم  هجدهم بشه



[موضوع : ]
[ جمعه 31 مرداد 1393 ] [ 16:33 ] [ سحر ]

سلام شاهزاده کوچولوی مامان

قربون پسر گلم برم که روز بروز شیرین تر میشه

عاشق شیطنتاتم نازنین پسر

آراد من

نمیدونی این روزا چقدر زود بزود میگذرند و من چقدر خوشحالم که تمام لحظاتم با وجود شیر مرد کوچکم سپری میشه

آراد

وقتی به گذشته فکر میکنم میبینم چقدر زود گذشت اصلا باورم نمیشه داریم کم کم به تولد 2 سالگیت نزدیک میشیم ، با اینکه بیشتر روزا خیلی سخت بود اما الان خاطراتش واسم شیرینه (اگه خاله مینا بخونه حتما یه چندتایی از اون آبداراش نثارم میکنه)

خدا رو شکر ، خدا رو 1000 هزار بار شکر

که تو رو دارم ، احسان رو دارم و سایه پدر و مادرمون رو

و بارها و بارها خدا رو شکر که سلامتی مهمترین نعمته

واسه باباییت هم دعا میکنم که زودتر خوب بشه

آرادم

اگه گاهی ناخواسته سرت داد میکشم منو ببخش

اگه گاهی بهت توجه نمیکنم منو ببخش

گاهی اوقات اونقدر خسته و کلافه هستم که واقعا دست خودم نیست

فقط بدون عاشقتم ،بینهایت  ،اما خستگی گاهی مجال نمیده

پسرک خواستنی من

آرام جونم

اگر کفر نبود میپرستیدمت دیوانه وار

نفس من

تو این 2 هفته خیلی خیلی پیشرفت داشتی و ما رو خوشحال تر کردی

یه جمله کوتاه دیگه هم یاد گرفتی:

کُین؟ (   البته با ضمه ادا میکنی) : کو این؟

اما کلمات با نمکت:

دَ : دست

مُ: موز

مو : مو

اینا: ایناها

نَهههههههه : نَه

تووف : توپ

وَیی وَیی : اشغالنیشخند

قُل : گُل

آبی: رنگ آبی

نِدونه : هندونه

ویژ ویژ : سشوارنیشخند

یه دو دی : یک دو سهبغل میخورمت تموم میشیا از من گفتن بود

دون : گردو

اوخخخخ : اوخ

خخخُب : خواب

ایییییییی ایییییییییی : بگیر

فعلا همینا .....

پرنس کوچولوی ما

دیگه شیر مامانشو نمیخوره مژه

در یک اقدام ضربتی که اصلا فکر نمیکردیم جواب بده پسملی دور ممی خوردن رو خط کشیدگاوچران

جمعه 25/05 بهت گفتم ممی اوخ شده و شما خیلی راحت و در کمال ناباوری من و مامانی گفتی اوخ و من تایید کردم و بعد رفتی دنبال برنامه های روزمره خودت و تا الان که در حال تایپ هستم دیگه سراغ ممی نگرفتیتعجبسوال و جالب تر اینکه شیر خشک هم دیگه نمیخوریمتفکر

فقط شیر پاستوریزه میل میکنی خجالت اونم آخر شبا و صبحا

واسم خیلی جالب بود چون فکر نمیکردم اینقدر راحت از شیر بگیرمت

تا یه دو روز هنگ بودممتفکر و هی اِرور میدادمنیشخند 

جالب تر از اون اینکه از همون شب (گوش  شیطون کر )شما خیلی خیلی خوب و عالی خوابیدییول

مامانی میگه شیرت واسه بچم دل ضعفه می آورده ناراحت

راستش الان که فکر میکنم میبینم شاید حق با مامانی باشه از کجا معلوم؟؟؟؟

آخه از همون روزای اول تولدت خوب سیر نمیشدی و من مجبور شدم شیر خشک ضمیمه کنم و روزی چند درجه شیر خشک بهت میدادم تا سیر بشی

اما حالا ؟؟؟ واقعا ایول دارهماچ

ایول ایوله ایول آراد گل پسره ایول  آراد تاج سره ایول ...

گل پسرم

تو این هفته هم در حال یادگیری استفاده از تختت هستی

شبا توی تختت میخوابی و هر موقع بیدار شی صدای مامان میزنیماچ واییی بیا بغلت کنم پسرک گلمبغل البته من شبا پایین تختت میخوابم تا حسابی عادت کنی

الان یک هفته است که مامانی زحمت کشیده و اومده پیشمون آخه پرستارت دخترش زایمان کرده و تا 1 ماه دیگه نمیاد

چند روز پیش رفتیم پارک و تو اصلا از خودت دفاع نمیکردی از اون روز به بعد مامانی هر روز باهات دفاع شخصی کار میکنه تا یاد بگیرینیشخند(نمیدونم نتیجش چی میشه اما فعلا که از هر جا کم بیاری سر من خالی میکنی)

یه حرکت عالیه دیگه برای اثبات پشتیبانی تو از من امروز رونمایی شد

بابات بغلت کرده بود و آورده بودت پشت سر من و هی بهت میگفت موهاشو بکش و تو فسقلی خودم هی نگاه به بابا میکردی و منو میبوسیدی

واییییییییییییییی یه باره دیگه بیا بغلمبغل 

راستی امروز با مامانی رفتیم بیرون

قبل از اینکه از خونه بریم بیرون جنابعالی از محتویات جیب بابات مبالغی پول بصورت ماچاله شده بر داشته بودی و در جیب مبارک خودت گذاشته بودی

همین که سوار تاکسی شدیم ، مثل یه مرد  ، دست کردی تو  جیبتو پولتو در آوردیو دادی به آقای راننده وهی میگفتی اییییی اییییی ایییی ...

وایییییییییییییییییی الهی مامان قربونت بره ریزه میزه

وقتی هم که پیاده شدی از اولین مغازه که چشمت دید هی میخواستی سوار سه چرخه ها بشی

خلاصه مامانی هم واست یه  سه چرخه خرید و از  همون جا سوار شدی و اومدی، سر چهار راه سوار تاکسی شدیم و توی خوشمزه از شیشه رفته بودی بیرون و صندوق رو چک میکردی که حتما سه چرخه ات باشهماچ

حالا یه چندتایی از عکسای پسملی در ادامه مطلب.....

 

 راستی این پست فقط به خاطر گل روی خاله سعیده و مانی گلم که دیر آپدیت شدنمون رو گوش زد کرده بودنماچ

 


ادامه مطلب


[موضوع : خاطرات زندگی]
[ پنجشنبه 31 مرداد 1392 ] [ 3:01 ] [ سحر ]

سلام عشق مامان

خوبی پسملی

ماچ

پسری من کلمه های جدیدی میگه  و 11 / 05 / 92 اولین جمله کوتاهشو یاد گرفت و هر روز و هر ساعت در نبود باباش تکرارش میکنه

جمله :  بابا نی   سوال وقتی بابات نیست ، یا میره جایی زود میای و میگی  بابا نی ماچقلب و چند بار این جمله رو تکرار میکنی.

کلمه های جدیدت:

مایی :  ماشین

دادا :  دایی

دیش : جیشنیشخند  اما گاهی بکار میبری

اووووف دیگه یادم نمیادنیشخند

اما  باید بگم تا دلت بخواد وروجک خوردنی مامانی قربونت برمبغل

این هفته هم فکر کنم یکشنبه بود من در حال آشپزی بودم که داد و هوار بابات بلند شد اومدم تو حال دیدم داره آراد وارونه شده رو از پشت مبلا در میاره استرس

خدا مرگم بده ، وروجکم دولا شده بود که پشت مبلا رو وارسی کنه اما چپه شده بود

وایی با سر رفته بودی روی سرامیکاوقت تمام

بابات هم هی داد و قال میکرد که این سر دیگه سر نمیشهآخ

کاش یکی میومد باباتو آروم میکرد بجای اینکه تو این شرایط آرامش خودشو حفظ کنه و به من هم کمک کنه بدتر میکنه

خلاصه رفت واست یخ آورد و با یه بدبختی گذاشتم روی سرت و شروع کردی به شیر خوردن

خدا رو شکر چیزیت نشده بوداوه

بریم  شیطنت های اعصاب له کن شازده پسر رو ببینیمماچ

 


ادامه مطلب


[موضوع : خاطرات زندگی]
[ چهارشنبه 16 مرداد 1392 ] [ 0:05 ] [ سحر ]

سلام عشقم

سلام عزیزتر از نفسم

یه سوال مامانی؟؟؟

اگه گفتی عکس زیر چیه؟؟؟؟سوال

1

الهی مامان بقربونت بره با این کارات و فسقل بازیات

خدایی فکر نمیکردم این کارو بکنی

فکر هر چیزیو میکردم الا این.....

قبل از اینکه بریم ادامه مطلب چند تا از شیرین کاریات رو متذکر بشم

1- وقتی آشغالی ، چیزی پیدا کنی میندازی سطل زباله و واسه خودت دست میزنی بعدشم انقدر این کارو ادامه میدی تا ما از رو بریم و واست دست بزنیم

2-وقتی یه کاری که عرف هست رو انجام میدی(مثلا لیوان آب رو که خوردیم و روی میز گذاشته رو بر داری و پرتش کنی تو ظرفشویینیشخند) بازم طبق روال بالا

3-همین که متوجه میشی میخوایم عذا بخوریم حالا چه صبحانه ، چه ناهار و چه شام کل بطری های داخل یخچال به میز غذا منتقل میشن از شیر گرفته تا قوره و .... و باز هم طبق روال بالا

4-همیشه مراقب اموال من و بابات هستیاز خود راضی به محض اینکه یکی از وسایلمون یه جا بمونه و ما تو اون محدوده نباشیم و یه نفر دیگه نزدیکش باشه فوری برش میداری و به ما میرسونیش نیشخند

5-همین که از سر کار میام دمپایی هامو واسم میاری و تا پا نکنم ول کن نیستی

6-روزی 500000 هزار بار هم کل کابینت ها رو میاری وسط حال  و بیخیالشون میشینیشخند

و بهترینش

7- وقتی بهت میگم مامان دلش واست تنگیده بیا یه بوس بده

سرم رو میگیری تو بغلت و لبای خوشمزتو میزاری رو گونه هام و سه تا بوس میکنی

و اون لحظه شیرین ترین و بی نظیرترین لحظه میشه واسم

حالا برگردیم سراغ عکسمون...

پسملی ،خاله ها ، دوست جونیا !!! الان متوجه شدین اوضاع از چه قراره یا نه؟؟؟؟

 


ادامه مطلب


[موضوع : خاطرات زندگی]
[ چهارشنبه 9 مرداد 1392 ] [ 19:47 ] [ سحر ]

سلام پسرم

قشنگ مامان

نمیدونی دیروز چیکار کردی و مامان سحرتو چقدر خوشحال کردی

نیشخند

جونم بگه برات  ،دیروز با بابات داشتیم شوخی میکردیم و بابات یه سوال ازم پرسید و منم از روی شیطنت جواب نمیدادم و هی طفره میرفتم  و هی اذیتش میکردم  واسه همین بابات دستای منو گرفت

وایی تو این لحظه تو وارد میدان شدی و شروع کردی به زدن بابای بینوانیشخند

منم شدم یه مامان بد  و هی بهت میگفتم آفرین پسلم نیشخندتعجب

نمیدونی من چقدر خوشحال شدم

نه از این که باباتو زدیا مشغول تلفن

نه مشغول تلفن

فقط به این خاطر که دیدم علاوه بر احسان جونم یه هوادار خیلی خوب دیگه هم دارمماچ

وایییییییییییییییییییییییییی بیا تو بغلم ببوسمت نازگلمبغل

عاشقتم جوجوماچ

ولی یادت باشه هیچ وقت ، هیچ وقته هیچ وقت ،حق نداری به بابات بی احترامی کنی حتی  ،حتی اگه حق با تو باشه

همیشه یادت بمونه

پسرمی عزیزتر از نفسمیماچ

 



[موضوع : خاطرات زندگی]
[ يکشنبه 6 مرداد 1392 ] [ 14:20 ] [ سحر ]

سلام جوجه طلایی

20 ماهگیت مبارک شاهزاده قلبم

من اومدم با یه عالمه عکس

زود برو به ادامه مطلب.......


ادامه مطلب


[موضوع : عکس های آرادم]
[ جمعه 4 مرداد 1392 ] [ 1:53 ] [ سحر ]

سلام گرمای وجودم

سلام عشقم

انقدر سرم شلوغه که دیگه وقتی واسه تایپ کردن نمیمونه

نفس مامان ماشالا خیلی شیطون شدی ، یه عالمه هااااااااااااا

نمیدونم از کجاش واست بگمسوال

آخرای اسفند ماه بود که واسه گرفتن عکس سفره هفت سین به آتلیه رفتیم اماگریهتعجبگریهابلهگریهتشویقگریههوراگریهزبانگریهنگرانگریهکلافهگریهوقت تمامگریهعصبانیاوه

(یکی در میون تو هستی و من)نیشخند

کاملا واضحه که رفتار شما و من چجوری بود ؟؟؟

فقط جیغ زدی و نخندیدی و من و احسان هم مثل دلقکای سیرک شده بودیم در حین گریه هات ، اذیتای جنابعالی که دیگه گفتن نداره تا حدی که سفره هفت سین آتلیه رو زیر و  رو کردی و مجبور شدیم از گرفتن عکس صرف نظر کنیموقت تمامچشمخجالتافسوسنیشخند

شب عید رفتیم پیش مامان لادن اینا البته به خاطر یاسی جون خیلی دلچسب نبود اما خدا رو شکر که همه چی میگذره و فقط یه خاطره ازش میمونه

بعدش رفتیم پیش مامانی اینا که روز 13 بدر خیلی بد بود چون حالت خیلی بد شد و تا یک هفته حالت خراب بود و کلی لاغر تر شدی جوجوی منماچ

حالا دیگه واسه خودت خانمی شدی مرد کوشولوی منمژه

جیگولی مامان از وقتی چشمای خوشگلتو باز میکنی میخوای بشوری و بروبیلبخند

اوایل خوشم میومد و کلی بهت آفرین میگفتم تشویق

اما حالا دیگه بیش از اندازه این کارا رو انجام میدینگران

عزیز من همش جارو بدستیو و در حال تی کشیدنآخ بعضی وقتا میگم نکنه پرستارت مجبورت میکنهنیشخند

یا میخوای با شیشه پاکن و حوله صورتت قالی و مبل و در و دیوار رو تمیز کنیمتفکر

یا سر کارت با قابلمه های روی گاز که میخوای با اون قد رعنات داخل قابلمرو هم بزنیکلافه

آخه مامان جون خانمی کردن هم حدی داره ، من که مامانتم اینقدر خانمی نمیکنمااااا

فکر کنم میخوای جبران مافات کنیخجالت

عروسکم چند وقت پیش میخواستی کنترل تی وی  رو از روی میز برداری اما چون قدت نمی رسید  رفتی یکی از پشتی های مبل رو آوردی و گذاشتی زیر پات اما چون بازم دستت نرسید رفتی و یکی دیگه آوردی و گذاشتی روی قبلی

وایییییییییییییییییییییییییییییییی الهی مامان دورت بگرده قربون اون باهوشیات برم نفسم ، جیگرم قلبماچ

نمیدونی چقدر شیرینی با اینکه خیلی شیطونی

راستی از موقعی که رفتیم واسه واکسن 18 ماهگیت خیلی خیلی و بطرز وحشتناکی از دکتر ترسیدی

آخه اون روز که میخواستی واکسن بزنی یه آقای (ببخشید) بد هیبت با روپوش سفید بهت واکسن زد و تو خیلی دقیق تمام حرکاتشو زیر نظر داشتی و موقعی که خوابوندت روی تخت و واکسن بهت زد خیلی گریه کردی و ترسیدی

از اون به بعد همین که میریم مطب دکی جون خودت سر جیغ رو بر میداری و وای که دیگه چکارا که نمیکنیوقت تمام آبرویی از ما میبریاااااااااااااااااااهیپنوتیزم

نیمه های خرداد واسه دیدن بابا کاووس رفتیم کرج چون نیمه های شب رسیدیم  صبحش من خیلی گیج خواب بودم  تا ضهر که دیگه اصلا نمیتونستم دوام بیارم ، واسه اینکه از بابت تو خیالم راحت باشه تبلت بابا رو بهت دادم و گذاشتمت گوشه دیوار و خودم جلوت خوابیدم مثلا یه مکان امن واست درست کرده بودم تا یه چرت کوشولو بزنم ،  2 دقیقه هم نشد که احساس کردم یه موش کوچول موچول داره داخل یه چیزی رو وارسی میکنه ، وایییییییییییییییییی انگار به برق 220 وصل شدم

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

تا بلند شدم در حالی که احساس میکردم سرم به سنگینی یه کوهه و چشمام از خستگی باز نمیشدن دیدم واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

صورتتاز ابرو هات به بالا سیاهه سیاهه سیاه

خدای من چی میدیدم چشمام رو مالیدم دیدم نه درست میبینم فقط جیغ زدم

بلههههههههههههههههههههههههههههه آقایی که شما باشید ریمل بنده رو برداشته بودید وتمام پیشونی و ابرو ها و  موهاتو پر از ریمل کرده بودی

نمیدونم چطور به مغزت خطور کرده بود که در ساک منو باز کنی و کیف لوازم آرایش منو برداری و بازش کنی و بنشینی جلوی آینه ( دقت کن ، بشینی جلوی آینه ها ) و عملیات لازم رو انجام بدی؟؟؟؟؟؟عصبانی

خدای من همه خواب بودن من بودم و تو ، تازه خونه مادر جون بابا هم بودیم و واسه تو نه حوله داشتم نا لیف و .....

فقط رفتم بالای سر مامانی

بنده خدا تا چشماشو باز کرد دهنش باز موند و یه جیغ  زد

واییییییی آراد هر دفعه یه حالی بهمون میدی که گفتن نداره

اونروز انقدر هول کرده بودم که فکرم به عکس گرفتن ازت نرسیدنگران

چند روز بعدش هم خونه مامانم اینا رفته بودی انگوشت خوشملتو کرده بودی توی رژلب و زده بودی به لبای خوردنیت عسیسکمممممممممممممممممممممممممممم

حالا دیگه قدت بلندتر شده و دستت به دستگیره در هم میرسه و میتونی به راحتی بازش کنی

قربون اون قد و بالات برم من

آهان حدود یه 10 روزی خونه مامانم اینا بودیم یروز دیدم یه صدایی میاد

واییی خدای من رفته بودی اتو برداشته بودی و چون برات کمی سنگین بود دو دستی گرفته بودیش و میخواستی از پله ها بالا بیای واسه همین هی میکوبیدیش به زمین و یه پله میومدی بالا و دوباره همین عمل تکرار میشد

تا اومدی بالا اتو دیگه نابود بود ، حالا رسیدی پیش من بهت گفتم آراد این چه کاریه ؟؟

یه خورده نیگام کردی و اتو رو پرت کردی روی سرامیکا تعجب

واییی دیگه اتویی نموند که تکه های اتو بود که پخش زمین بودخجالت

جذبه هم بهم نیومده مرده بودم از خنده ، مامانم بنده خدا هی میخندید و هی قربون صدقت میرفتنیشخند

هر جای دیگه که بودی اینجوری باهات برخورد نمیکردنامشغول تلفن حواست به خودت باشه

یه روز دیگه هم مامانم جارو برقی رو آورده بود که جارو بزنه اما چون کاری پیش اومد گذاشتش کنار تا سر فرصت جارو کنه

وقتی اومدم تو پذیرایی دیدم قالی رو تا نصف لوله کردی و در حال جارو زدن زیر قالی هستی

نفسسسسسسسسسسسمممممممممممممممممممممممممممماچماچ

جند روز پیش هم پرستارت گفت تی نیست ؟؟!!!!

مگه میشه ؟؟؟ اینجارو بگرد  اونجارو بگرد نخیر نیست که نیست

معلوم شد آقای شازده پسر از تراس ترتیب تی رو داده و پرتش کرده پایین!!!!!

وایییییییییییی خدا رحم کرده تو سر کسی نخورده گاوچران

 

وقتی هم دست و صورتت رو میشورم زود میدوی سمت اتاقت و حولت رو برمیداری و خشک میکنی

اما وقتی مسواکت رو بهت میدم اولش میذاریش تو دهنت و بعد شروع میکنی به کشیدنش روی سرامیکاآخسوال

جدیدا هم بهم اعلام میکنی که پیف کردیخجالت

واییییییییی راستی وقتی یه جایی یه نینی میبینی (حالا چه 1 روزش باشه چه 100000 روزش ) خیلی ذوق میکنی و میری نزدیکش و میخوای با انگوشت اشارت اونو به من نشون بدی اما نمیدونم چرا منو شرمنده میکنی و انگوشتت رو نشونه میکنی سمت چشمای نی نی بیچارهتعجبمشغول تلفن  هی میگی نینی

 

شنبه بردمت واسه چکاپ دو تا بیسکوییت رنگارنگ هم واست برده بودم + لیوان آب و شیشه شیرت

یکی از بیسکوئیتا رو خوردی بعد لیوان آب رو برداشتی به یه نینی دیگه تعارف کردی گفتم نه مامان این لیوان خودته نینی خودش لیوان داره ،بعد شیشه شیرتو برداشتی و تعارف کردی ، بعد من بیسکوئیت دیگتو دادم بهت گفتم اینو بده به نینی ،تعجب واییییییی اصفهانی بازی درآوردی و میخواستی بازش کنی و خودت بخوریش

نه به اون تعارفاتت نه به این حرکتتنیشخند

راستی تازگی ها گوشی تلفن رو میذاری زیر گوشت و هی میگی اٌی اٌی

نفسم شیرینی و از شیرین کاریات هر چی بگم کم گفتم

عاشقتم نمیدونی چقدر عزیزی پسملییییییییییییییییییی

حالا دیگه مامان و بابا رو بخوبی ادا میکنی

البته همه واست مامان هستن از جمله من ، پرستارت ، دختر خالم و دختر عموم و مامانی خودم

به مامان من میگی مانی عسیسم قربون اون مامانی گفتنت برم جوجوی خوشمزه من

به عکس بچه گیات میگی نینی

اصلا اسم خودتو ادا نمیکینی

از دیروز به آب میگی آآ

تا قبلش واسه خواستن آب جلو یخچال جیغ میزدی

به ماشین ، ماست ، ماه ، ماهی میگی ما

هر نوع جونوری که ببینی از مورچه تا پرنده ، گربه و سگ و .... همه توتو هستن + تخم مرغ تو یخچال نیشخند

وقتی حاضر میشیم بریم بیرون بهت میگم آراد کجا میخوای بری ؟ میگی دَ دَ   میگم چی بخوری ؟ میگی تَُ تَ چی بخری؟ بَ بَ

دورت بگردم من همه زندگیمی ماچ

ایشالا طی همین چند روز عکساتو میذارم

عاشقتم عشقم

 

 

 

 

 

 

 



[موضوع : خاطرات زندگی]
[ چهارشنبه 2 مرداد 1392 ] [ 9:07 ] [ سحر ]

 عشق من قبل از هر چیزی باید از همه خاله ها و نینی هاشون تشکر کنیم که ما رو با نظراتشون شرمنده کردن

هر کلمه که میبینی بر اساس پیشرفتی که داشته به کلمه مورد نظر نزدیکتر شده :

مامان:  1- ماآ 2- مان  3- مامان

بابا:  1 - ماآ 2- مابا 3 بابانیشخند

پرستار: 1- مان 2- مامان

مامان نازی(مامانی) : مآ نییی

بابایی: بابا

بچه گیهای آراد : نینی

نان : 1-نو 2- نونو

بیسکوئیت ، اسمارتیز (کلا  تنقلات ) : نامنام

ماشین ، ماست ، ماهی ، ماه :   ماا

آب : 1- جیغ میزدی و اشاره میکردی  2 - آآ

پرنده : توتو

مورچه : توتو

خرس: توتو

سگ : توتو

گربه : توتو .......نیشخند

تخم مرغ : توتونیشخند

 

پ ی پ ی : پیف

 

 



[موضوع : خاطرات زندگی]
[ چهارشنبه 2 مرداد 1392 ] [ 9:07 ] [ سحر ]

سلام گل بی خارم

سلام نفسم

حدود 2 هفته ایی میشد که خیلی بیقرار بودی  مخصوصا شب ها

از آخرین شبی که مشهد بودیم شروع شد

خیلی بیتاب بودی و ناله میکردی

حدس زدم بخوای دندان در بیاوری

این مدت خیلی ناراحت بودی تا حدود 10 روز پیش که دستم رو گرفتی و به دهنت بردی

یکدفعه دیدم یه مروارید در قسمت دندان های آسیایی  بیرون زده

اما بیتابی هات تمام نشد و چند روز هم خیلی آبریزش و سرفه داشتی

بالاخره 4 شنبه گذشته متوجه شدم 8 دندان با هم در آوردی

مادرت بمیره عزیزم

که این همه درد کشیدی قربونت برم

نازنین مادر

همه لثه هایت ورم کرده بود اما الان همه شان سفید شده

قربونت برم که اصلا جون نمیگیری

لاغر موندی خوردنی من

چندتا از عکسای خوشملت ....


ادامه مطلب


[موضوع : خاطرات زندگی]
[ دوشنبه 21 اسفند 1391 ] [ 23:11 ] [ سحر ]

پسرم

پسرم روشنی نور دو چشمان منی

بهترین هدیه ای از جانب یزدان منی

پسرم تاج سرم ای که تویی مونس تنهایی من

روح من;جان من و شادی دوران منی

پسرم لحظه میلاد تو هرگز نرود از یادم

غنچه نورس من;باغ گلستان منی

پسرم تا که تو باشی دو جهان در نظرم فردوس است

عشق دیرین من و نیمه پنهان منی

پسرم شادی تو موجب آرامش دنیای من است

شادمان زیست نما;جانی و جانان منی

پسرم گوهر شیدا همه ایام کند شکر به درگاه خدا

بودنت خواست خدا بود چو ایمان منی



[موضوع : خاطرات زندگی]
[ يکشنبه 6 اسفند 1391 ] [ 18:19 ] [ سحر ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

زیباترین هدیه خداوند،نهایت عشق ماست. در زيباترين لحظه جهان عاشق شديم. بهم پيوستيم ، روييديم و ريشه دوانديم. عشقمان به بار نشست و در شيرين ترين لحظه زندگیمان آراد زاده شد. 90/09/02 ساعت 13/20 به یاد ماندنی شد برای ما......
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 20
بازدید هفته گذشته : 248
کل بازدید : 143400
امکانات وب

كد موسيقي براي وبلاگ

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان

しゃぼん玉の中からはーとが...!!